قصه از اینجا شروع شد که مامان دلش می خواست بره کیش اما امسال من نمیتونستم باهاش برم به چند دلیل. در نتیجه آبجی کوچیکه با مامان رفت و من مودم وای.مکس و لپتاپ خاک آلودم رو برداشتم و اومدم از کیان خونواده پاسداری کنم!
نتیجه ی این عمل اینه که من بالاخره گوگل ریدر خودمو راه انداختم. گرچه هنوز نمیدونم راه انداختن گوگل ریدر دقیقا به چه معناست!
تا نیم ساعت دیگه ایشالله بعد از دو روز بر میگردم به خونه ی خودمون. من واقعا نمیدونم قبلا چه جوری تو این خونه زندگی می کردم! طاقتم طاق شد این دو روز
بااینکه یه گلودرد نافرم این چند روزه پدرمو در اورده اما امروز ٨ ساعت کار کردم و ٢ ساعت هم داشتم خونه رو تمیز می کردم که مامان که میاد خوشحال شه.
تا الان سه تا از دوستان جان اومدن ایران و یکیشون هم تو راهه. از یه طرف من می خوام دیگه بچسبم به درس از ١ دی و و از طرف دیگه دلم بال بال میزنه براشون.
یکی نیست به من بگه این همه دودره میکنی درس رو به بهانه های بیخودی، این دو هفته هم روش! حالا نه که این دوس جون ها هم معطل منن! به قول یکی ما سه تا رو کجا می برین؟!
اه! هر چی می نویسم نمیان این مامان اینا!
من میخوام برم خونمون!
جالبه دیروز آرشیو یه وبلاگو خوندم، فک کنم نثرش حسابی روم اثر گذاشته
خب دلم می خواست درباره ی هدف.مندی و پرسپولیس و موضوعات دیگه هم بنویسم اما دیگه حال ندارم
دعا کنید مامان اینا زود تر بیان