رنگین کمون
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی:

سلام

این وبلاگ رو اسفند ٨١ شروع کردم و الان اسفند ٨٩ است

امروز بعد از مدت ها بالاخره تصمیم نهاییم رو گرفتم

این آخرین پست این وبلاگ خواهد بود

ممنون که این مدت سر زدین و شرمنده از اینکه خیلی وقتا چشم انتظارتون گذاشتم

خلاصه بدی دیدین از ما حلال کنین!

احساس می کنم سال ٩٠ سال سرنوشت سازی خواهد بود برای من.

خدانگهدار و عیدتون مبارک دوستان عزیزم


 
سفید
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٩  کلمات کلیدی:

باورم نمیشه چهارمین روز متوالیه که من این ساعت خونه ام! قرار بود این ۴ روز در کتابخونه و به درس بگذره. اما مثل اینکه ویروس های این فصل قوی تر از این حرفا هستند.

اگه بخوام دقیق حساب کنم میشه ١۵ روز که من سرماخوردم. سرماخوردگیی که از گلودرد خفه کننده ی روز عاشورا شروع شد و بعد بهتر شد و بعد دوباره عود کرد.

دو بار تا الان دکتر رفتم. اما خب دیگه کیه که ندونه وقتی واسه سرماخوردگی میری دکتر، لیست داروهات چی هستند!

یکی از بدی های زندگی دو نفره هم اینه که وقتی بیماری میاد تو خونه اگر شانس بیاریم و هر دو مریض نشیم، خونه به شدت سوت و کور میشه و خسته کننده برای شخص سالم!!! (حالا مثلا اگه زندگی سه نفره باشه چی میشه رو نمیدونم!) ئ در نتیجه الان من عنوان فرد بیمار خونه از این بابت هم به شدت ناراحتم

خلاصه که من حسابی کلافم از این خونه نشینی! البته دیروز و پس پریروز رفتم کتابخونه اما این قدر سرفه کردم و فین فین که دلم به حال بقیه سوخت و برگشتم خونه! جالبه که میتونم با حال خراب کار کنم اما نمیتونم درس بخونم. چرا واقعا؟

امروز بعد این همه مدت به فکرم رسید سرماخوردگی رو سرچ کنم ببینم چی پیدا می کنم تو این دهکده ی جهانی و از قضا دیدم چه مطالب جالبی هست.

مثلا این جدول گفته برای هر کدوم از علایم سرماخوردگی چه دارویی خوبه و نکته اش اینه که این دارو ها بدون نسخه هم فروخته میشن.

 

داروی OTC علائم روز
استامینوفن  و ایبوبروفن سرگیجه و التهاب و درد مختصر در گلو 1
آنتی هیستامین هایی مانند دیفن هیدرامین یا کلرفنیرامین آبریزش بینی 2
داروهای ضد احتقان مانند پزودوافدرین یا آنتی هیستامین دکونژستان گرفتگی بینی 3
ضد سرفه  مانند دکسترومتورفان سرفه های خشک 4
اکسپکتورانت ها مانند گایافنزین یا خود شربت  اکسپکتورانت سرفه های خلط دار 5و6
به داروهای بیشتری نیاز نیست  استراحت و خوردن مایعات کمک به شما خواهد کرد گرفتگی صدا یا کلفتی صدا 7


 
زرد آبی
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦  کلمات کلیدی:

هوراااا

به یکی از اهداف کوتاه مدتم رسیدم و تونستم پروژه ی کاریم رو جمع کنم و بفرستیم برای کارفرما

البته نمیدونم چرا احساس می کنم این ماه زیاد بهم پاداش نمیدن. اما خب هدف منئ پاداش نبود. واسه همین اشکال نداره!

امروز دوباره ایشالله درس خوندن رو شروع می کنم.

باید این ١۴ روز رو زودی جبران کنم. وقت کمه

الانم دیرم شده! با سلیمه ساعت ٨ قرار داشتیم و الان هشت و نیمه! اما چه کنم که لذت یه لیوان چایی تازه دم دم صبح رو نمیتونم از دست بدم!

از سه تا دوستی هم که پست قبلی گفتم فقط یه نفرشون مونده که ندیدمش

دلم براش یه ذره شده

خدا کنه منو ببخشه که اینقدر دیر شد....

خب فعلا بسه!

حورا و الهام خوبم مرسی که پستای منو می خونید و این قدر منو تشویق به نوشتن می کنید. خیلی دوستتون دارم. گوگل ریدر هم اصلااااااا سخت نیست! مخصوصا اگه اکانت جی میل دارین .

به امید دیدار نزدیک!


 
سبز زرد نارنجی
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۸  کلمات کلیدی:

قصه از اینجا شروع شد که مامان دلش می خواست بره کیش اما امسال من نمیتونستم باهاش برم به چند دلیل. در نتیجه آبجی کوچیکه با مامان رفت و من مودم وای.مکس و لپتاپ خاک آلودم رو برداشتم و اومدم از کیان خونواده پاسداری کنم!

نتیجه ی این عمل اینه که من بالاخره گوگل ریدر خودمو راه انداختم. گرچه هنوز نمیدونم راه انداختن گوگل ریدر دقیقا به چه معناست!

تا نیم ساعت دیگه ایشالله بعد از دو روز بر میگردم به خونه ی خودمون. من واقعا نمیدونم قبلا چه جوری تو این خونه زندگی می کردم! طاقتم طاق شد این دو روز

بااینکه یه گلودرد نافرم این چند روزه پدرمو در اورده اما امروز ٨ ساعت کار کردم و ٢ ساعت هم داشتم خونه رو تمیز می کردم که مامان که میاد خوشحال شه.

تا الان سه تا از دوستان جان اومدن ایران و یکیشون هم تو راهه. از یه طرف من می خوام دیگه بچسبم به درس از ١ دی و و از طرف دیگه دلم بال بال میزنه براشون.

یکی نیست به من بگه این همه دودره  میکنی درس رو به بهانه های بیخودی، این دو هفته هم روش! حالا نه که این دوس جون ها هم معطل منن! به قول یکی ما سه تا رو کجا می برین؟!

اه! هر چی می نویسم نمیان این مامان اینا!

من میخوام برم خونمون!

جالبه دیروز آرشیو یه وبلاگو خوندم، فک کنم نثرش حسابی روم اثر گذاشته

خب دلم می خواست درباره ی هدف.مندی و پرسپولیس و موضوعات دیگه هم بنویسم اما دیگه حال ندارم

دعا کنید مامان اینا زود تر بیان

 


 
مشکی
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٥  کلمات کلیدی:

با صدای هیئت همسایه بیدار میشم. شیشه ها می لرزن بس که صدای دستگاه شون رو بلند کردن. توجهم جلب میشه به صدای نوحه ای که خونده می شه. مال نزار قطریه و البته با کلی افکت اضافه. خوشم میاد ازش. بلند میشم از جام تا برم تو اینترنت پیداش کنم و دانلودش کنم. روز عاشورای من این جوری شروع میشه.

هر سال به خودم تشر می زنم که چرا به حد کافی عزادار نیستم تو این روزا. نا سلامتی امام حسین جدمه.... و بعد این طور خودمو دلداری می دم که من واسه مرگ پدرم هم زیاد ناراحت نشدم و بیشتر تو شوک بودم.. شایدم دارم مسئله به این بزرگی رو در حد یه نسبت فامیلی پایین میارم.... من باید در درجه ی اول به عنوان یه مسلمون شیعه که امامش خود و عزیز ترین هاشو فدا کرده تا یه چیزایی رو بهش بفهمونه به این اتفاق نگاه کنم.... خدایا چه قدر حرف زدن آسونه.... دیشب از خدا خواستم که بهم یقین بده... خدایا حالم از خودم حالم به هم میخوره که یکی جلوم هرچی از دهنش در میاد در مورد اسلام و مقدساتش میگه و من لبخند می زنم و هیچی بهش نمیگم. یعنی نمیتونم جوابشو بدم و حتی خودمم به شک میوفتم.

هی..... چی بگم دیگه...اینم پست جدید بعد این همه وقت...

واسه همدیگه دعا کنیم دوستای خوبم


 
← صفحه بعد