مادر که می شوی

تنها می شوی

تنها تر از قبل

- تعداد لحظه هایی که فکر میکنی هیچچچچ کس درکت نمیکنه به صورت نمایی زیاد می شه. یه تعدادیش با خنده های جوجه خط میخوره. اما خب بازم تعداد زیادیش باقی میمونه

- بعد از یه هفته ی فاجعه که از دیدار با پیشگو (نما) شروع شد، هفته ی خوبی رو گذروندیم.به لطف برنامه ریزی همسر جان زندگی نظم گرفت.خدا کنه این ترم به خیر بگذره. خدا رو شکر که هنوزم از هیچ کدوم از تصمیم های مهم اخیرم پشیمون نیستم. فقط اگه بتونم ناراحتی های لحظه ایم رو کم کنم و از سر خیلی از مسائلی که ناراحتی در موردشون فایده ای نداره بگذرم،خیلی زندگی شادتری رو برای خودم و عزیزای دلم رقم میزنم.

- یادم باشه هیچ وقت فکر نکنم یه آدم رو کاملا میشناسم. حتی اگر واقعا این طور باشه، به روش نیارم و  به اون ادم فرصت بدم که اگه خواست گاهی از اون حدودی که همیشه برای زندگی داره عبور کنه.....

- دو سه روز پیش یکی از بچه های یه ورودی پایین تر از خودمون رو دیدم و یه ساعت با هم حرف زدیم. خیلیییی چسبید. یه سال بود که فوقش رو دفاع کرده بود و منتظر ویزاش بود. اما گذروندن همین یه سال بدون دغدغه ی درس چه قدر شاد تر و سر زنده تر از قبل نشونش می داد. به خودش هم گفتم و تایید کرد حرفمو که از قبل خیلی شادتره. نمیدونم من این روزا چه جوری به نظر میام؟

-آخیشششش این نوشتن چه قدر حالم رو بهتر کرد