تعطیلات عید هم به نیمه رسید. کاش تموم نمیشد. کاش مجبور نبودم دوباره برم دانشگاه. کاش اینقدر از درسا عقب نبودم

ستاره دوساله شده و شیطون و پر حرف. خیلی از حرفاش رو هنوز نمیفهمم.اما روز به روز داره زبانش پیشرفت میکنه. عاشق شمع و کیک و تولده. کتاب (آلبوم) عکساش رو میگیره دستش و اینقدر عکساش رو نگاه میکنه تا خوابش میبره. 

یوسف دوماهه شده و روح به چشماش اومده و کم و بیش میخنده. دلدردش خیلی بهتر شده و شب بیداری های ما خیلی کمتر شده.

خودم خیلی بهتر شدم. از نظر جسمی دیگه انر}یم برگشته و کم و بیش به کارام میرسم.فقط برای درس خوندن وقت کم میارم. بهبود جسمم باعث شده روحیه ام هم بهتر بشه و روال امور دستم بیاد. 

هیچ سالی به اندازه ی امسال منتظر بهار نبودم. اون روزای سخت حاملگی همه ش به خودم وعده ی بهار 93 رو میدادم. روزهای سخت گذشت و بالاخره بهار 93 از راه رسید. شکر خدا همون طور که فکر میکردم شد و با اومدن بهار خیلی از سختی های ماه های اخیر هم گذشت. 

منتظرم هوا بهتر بشه و کالسکه رو بردارم و با دوتا نی نی ها بریم گردش. اگر بتونم رانندگی رو هم استاد کنم که دیگه عالی میشه. با ماشین میریم ددر دودور!!!

چه رویاهای دوری! اگر بخوام این فوق کوفتی رو تموم کنم تمام بهار امسال رو باید به درس خوندن بگذرونم!

خلاصه که ببینیم چی میشه :)