امروز روز مهمیه برام.فردا امتحان میان ترم دارم. خیلی روی درس خوندن امروزم حساب کردم. انگار یه روزه میشه معجزه کرد! باید مواظب باشم اگه نشد مثل روزای پیش درس بخونم حداقل اعصابمو خط خطی نکنم. باید یادم باشه که مهمترین های زندگی من چی هستن.

لحظه شماری میکنم این چند هفته باقیمونده از ترم هم تموم بشه و من یه نفس راحت بکشم. یعنی من یه تیرماه خوشحال رو تجربه خواهم کرد؟ میشه سمینار و درسهای این ترم رو بتونم حداقل با یه نمره ی متوسط بگذرونم و بعد بشینم پای تز؟

دخترکم سه هفته اس که هی سرما میخوره و خوب نمیشه. داره تلافی زمستون بی مریضیش رو در میاره انگار. البته خدا روشکر که سرماخوردگیاش شدید و چرکی نبوده تا به حال. اما خب حسابی بی اشتها شده و من خیلی نگرانشم

خواهرم اومده طبقه ی پایین خونه مون نشسته اما چه فایده. این دو هفته ای که اومده خیلی کمتر از قبلا دیدمش. 

هیچ دورانی توی زندگیم اینقدر کمک لازم نداشتم. و برای من که از بچگی حتی دیکته هام رو هم خودم نوشتم چه قدر از نظر روحی سخته این چشم دوختن به دست دیگران .گیرم که این دیگران مادر و خواهرم باشن

خدا کنه امروز خوب بگذره و به درسام برسم