پست قبلی ناتموم فرستاده شد.میخواستم درباره ی ستاره هم بگم. دخترکم حسابی بزرگ و شیطون شده به طوری که همش داره از مبل ها و میز ها و صندلی ها و سنگ آپن و خلاصه هر ارتفاعی تو خونه داره بالا میره و میاد پایین و من بیشتروقتا با نفس حبس شده توی سینه و فقط نگاش میکنم! همیشه دلم یه بچه شیطون ولی با ادب میخواست. شکر خدا که اولین ویژگی رو داره. از دومین ویژگیش هم راضی ام. گرچه هنوز اونقدر بزرگ نشده که خیلی نمود داشته باشه. 

رفتارش با یوسف هم سخته توصیفش. اما حسم خوبه! فقط کاش این بازی رو کنار میذاشت که هروقت یوسف خوابش میبره هرکاری میکنه تا بیدار بشه. بعدم کهدموفق شد کلی میخنده شیطونک.منم که نمیدونم عصبانی بشم یا بخندم!

امروز به مدد حمام قبل از خواب دیشبشون کلی به من حال دادن و تا الان خوابن. وگر نه  هشت هشت و نیم شیپور بیدار باش رو میزنن!

البته حال منم الان دیدنیه پاورچین پاورچین تو خونه راه میرم مواظبم هیچ صدایی تولید نکنم تا از این صبح رویایی کمال استفاده رو ببرم.

باید زودتر خودم رو جمع و جور کنم و کار تز رو پیش ببرن. اما روزا اینقدر خسته میشم که دیگه شب تا صبح بیهوش میشم و نمیتونم بیدار بمونم.

ماه رمضونم که به هم هم افتاده و من خیلی توی حال و هواش نرفتم. جز اینکه دو سه روزه که مثلا رژیم گرفتم!