قراره به کجا برسه؟ نمیدونم.
پسرک هر شب فراری تر میشه از خواب. نه شیرخوردن نه روی پا تکون دادن نه لالایی خوندن. امشب که هی میرفت پای خواهرش رو میکشید نمیذاشت اونم بخوابه.
یادش بخیر کوچیکتر که بود دستاش رو صاف میکردم کنارش و به کمک پیچوندن یه شال دوربدنش ثابتشون میکردم.
شانس آوردم و آورده که بچه ی دومه!