این روزا وقتی کلاهمون میره تو هم گریه کنان میگه :بابا رو می خوام!

دعوامون که زود تموم میشه و اون مشغول بازی و من مشغول کارای خودم میشم. اما فکر اینکه از من به بابا پناه برده ولم نمیکنه. بدترین فکرم اینه که نکنه دوستم نداره

اما شب وقتی کنار باباش دراز کشیده و باباش داره براش قصه میگه یهو میگه مامانو میخوام  و میاد تو بغل من میخوابه.

و من با خودم زمزمه می کنم خدا رو شکر هنوزم دوسم داره!

دخترک میدونم این بابا و مامان خواستنات هم برات یه بازیه احتمالا. اما کاش بدونی تحت هر شرایطی بینهایت دوستت دارم !