سلام دخترکم. خانم به ظاهر کوچک خانه ی ما. سی و نه ماهگی ات مبارک. الان که این نامه را برایت می نویسم روبرویم مشغول خواب بعد از ظهرت هستی. روز به روز بیشتر شبیه خودم می شوی. این را اطرافیان می گویند و بیراه هم نیست. 
ستاره ی من باورم نمی شود این قدر بزرگ شده باشی. بالاخره عزمم را جزم کردم و یک روز دیگر تلویزیون را برایت روشن نکردم. گفتم خراب شده. ببخشید که دروغ گفتم. اما برای سلامتی ات لازم بود. شیفته ی کارتون ها شده ای. تو هم کمی با دم و دستگاه تلویزیون و پخش فیلم ور رفتی و بعد گفتی" نِمِش کُن. با کامپیوتر می بینم!" دهنم باز ماند. انتظار نداشتم اینقدر زود برایش جایگزین پیدا کنی و به ذهنم نرسیده بود برق کامپیوتر را هم بکشم! خودت روشنش کردی و با کمال تعجب فهمیدم کار با موس را هم یاد گرفته ای و حتی مسیر کارتون های کامپیوتر را هم تا جایی بلد بودی! خدا می داند توی این سی و نه ماه چه اطلاعات دیگری را از دریچه ی چشم و گوشت دریافت و ذخیره کرده ای. فکر کردن به آن به شدت می ترساندتم! 
حالا یک هفته است تلویزیون را روشن نکرده ام اما هنوز کامپیوتر و گوشی در دسترست هستند.
ان شا الله استفاده از این دو تا را هم باید برایت مدیریت کنم.
می دانی کارتون دیدن و بازی کردن با گوشی کار من را بسیار راحت می کند. اما آسیب هایی که اهل فن می گویند به تو می زند را نمی توانم ندید بگیرم. هرچه باشد تو، فرشته ی کوچک را خدا به من امانت داده و من باید تمام سعی ام رو بکنم برای امانت دار خوبی بودن.
این نامه را همین جاتمام میکنم. گرچه حرف بسیار است ولی می ترسم موضوع جدید شروع کنم و نصفه بماند. تصمیم دارم بیشتر برایت نامه بنویسم و کودکی ات را ثبت کنم. خدا کند که موفق شوم. 
دوستت دارم دخترک مو فرفری :-*