سلام

الان اگه يکی از من بپرسه چه طوری؟ ميگم خووووووووووووووب!...يه جور عجيبی همه چيز

خوبه!....يعنی آرامش قبل طوفانه؟يا آتش زير خاکستر.....نــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!خدا نکنه!

ديروز کلی نوشته بودم اما تا خواستم بفرستم قاتی کرد و......

رفتیم مشهد و اومدیم...جای شما خالی ....

این دفه با امام یه جور دیگه حرف زدم!انگار که یکی از نزدیکترین هام باشه...نمیدونم کار

درستی کردم یا نه....نمیدونم قبولم کرد یا نه......

راستی شما به «طلبیدن»اعتقاد دارید؟...باخودتون میگید اگه بطلبه میرم زیارتش؟....

من اما مطمئنم بهش...اگه بطلبه.....

مثلا اولین باری رو که مشهد رفتم هیچ وقت یادم نمیره

اول راهنمایی بودم...درست بعد امتحانای ثلث سوم به شدت مریض شدم...وای خدا!...چی

کشیدم تو اون ۱۰،۱۵ روز....داشتم بهتر میشدم که یه روز ناظممون زنگ زد....مدرسه مون اون

سالها تابستونا یه سفرهایی برگزار میکرد...چه قدر دوست داشتم که برم...اما خب نمیشد!

ناظممون گفت که مدرسه تصممیم گرفته که منو هم ببره مشهد.....یه سری دلیل و برهان هم

برام آورد...اما خب من که دیگه نمیشنیدم!...تا خدافظی کرد و قطع کرد من مردم!

به بابام گفتم و به مامانم...با کلی اضطراب که نکنه اجازه ندن...

اما خیلی خوشحال شدند و......

چه سفری بود....

این دفه هم خواهرم طلبیده شد!....تا شب حرکت قرار نبود بیاد....وقتی فهمید که من دارم میرم

اینقدر ناراحت شد که نگو.....گفت من چه جوری تحمل کنم این چند روزو.....بعد هم اخم کرد و

خودشو مشغول کرد به تلویزیون!

یه لحظه بود!..تصمیمم رو گرفتم! یادم اومد که یاس بانو گفته بود تو اتاق ما یه جای خالی

هست....زنگ زدم و ازش پرسیدم....یک ساعت نشد که خواهرم داشت به دوستش میگفت که

فردا مسافره!

سفر خوبی بود!خیلیا رو که میشناختم بهتر شناختم و بعضیا رو هم که تا حالا ندیده بودم

دیدمشون....از همه بیشتر از بودن با مینا و مریم و ژوپی و مادر و خواهرش لذت بردم

خیلی ممنون از اونایی که زحمتا رو دوششون بود....آقا یوسف و آقا مجتبا و آقا سلمان و بقیه

که الان اسمشون تو ذهنم نیست....

امام من!این بهترین عیدی ای بود که میتونستی بهم بدی...

کمکم کن که....

راستی هرکی عیدی عید غدیر خواست...

خب بیاد بگیره!

تا بعد!

23.gif

/ 74 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لات جوانمرد

خدا همه ي خر خون ها رو شفا بده بالاخص مريض مزبور بلالگر اين وبلاگ .....زت زياد

mina

می گم يه وقت چيزی ننويسی؟؟...فاطمه الان وی سايت شمام!!..با يوزر تو دارم برات پيام می ذارم!!..دارم حالشو می برم!!..يا حق

مشتی

ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....

darya

سلام . چه سعادت بزرگی داشتی تو ........ دعا کن مارو هم بطلبه ... خوشحال ميشم يه سری هم به من بزنی ...

فاطمه

نکنه می خوای.....؟؟

masoomeh

سلام نسیم یاس آپدیت شد ...التماس دعا

دااش كوچيكه

خيال نقش تو در کارگاه ديده کشيدم / بصورت تو نگاری نديدم و نشنيدم ... اگرچه در طلبت همعنان باد شمالم / بگرد سرو خرامان قامتت نرسيدم ... اميد در شب زلفت به روز عم نبستم / طمع به دور دهانت زکام دل ببريدم ... به شوق چشمه ی نوشت چه قطره ها که فشاندم / زلعل باده فروشت چه عشوه ها که خريدم ... ز غمزه بر دل ريشم چه تير ها که گشادی / ز غصه بر سر کويت چه بار ها که کشيدم ... ز کوی يار بيار اي نسيم صبح غباری / که بوی خون دل ريش از آن تراب شنيدم ... گناه چشم سياه تو بود و گردن دلخواه / که من چو آهوی وحشی ز آدمی برميدم ... چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسيمی / که پرده بر دل خونين به بوی او بدريدم ... به خاک پای تو سوگند و نور ديده ي حافظ / که بی رخ تو فروغ از چزاغ ديده نديدم ........

رضوان

نکنه اشتباهی سمت ما هم بیایی ها . جیز میشه .