آبی

کاش از بین این همه دوست یکی رو داشتم که مثل خودم بود در زمینه ی مطالعه. اون وقت الان با شور و شوق از خرید های نمایشگاه کتابم براش می گفتم و تبادل نظر می کردیم با هم. امروز داشتم برای همکارا می گفتم که کتاب نامه های سیمین و جلال رو خریدم و چه قدر عشقولانه بودن این زوج و .... اما یهو یکی از همکارا گفت خیلی خانوادشون داغونه و الان آمریکائن و همشون معتادن . خورد تو حالم! من چه کار دارم به خانواده ی الانشون آخه! جلال یکی از نویسنده های محبوب منه و خوندن این کتاب نامه ها هم باعث شد که بیشتر از شخصیتش  خوشم بیاد.

پ.ن. ببخشید که یادداشت قبلی پسورد داشت! اما شاید از این به بعد بعضی از نوشته ها رو پسورد دار کنم تا راحت تر بنویسم.

/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

آره من هم خیلی طرفدارشم... خصوصا مدیر مدرسه اش و تطابقش با زمان حال!!!!!!!!!!!

تلخون

سلام . عید مبعث مبارک . حاشیه 4 پستم بدجوری ذهنم رو مشغول کرده [تعجب]

فاطمه

سلام عزیز... دلم هواتو کرد ییهو ... خوبی خانم؟ شدید ما رو دعا کن...

مستانه

توی فیس بوک ادت کردم فاطمه جان

حورا

قرار شد آپ کنی ها! صحبت کردیما! [چشمک]

حورا

آپ کن دیگه فاطمه! منتظریم ها! [ماچ]