سلام!
زندگيم شده يه کلاف سر در گم!نميدونم چه جوری گره هاشو ميشه باز کرد...شايد هم ميدونم اما «کو همتی تا.........»
يه مدته که اين شعر افتاده تو دهنم:
در اين زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قيل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
.......
گاهی فکر میکنم شاعر این شعر چه خود خواه بوده و خودش رو چه دست بالا حساب کرده...
اما گاهی که دلم میگیره(مثل این چند وقت...)میبینم که چه قدر حرف دلمه این شعر..........
دیگه حرفی نیست! یعنی بودنش که هست اما............
ببخشید که این لاگ این جوری شد.......

/ 26 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام ! من اومدم! الان حتما می گی می خواستم صد سال نیای! ولی چه می شه کرد؟....می دونی؟توی این کلافها ماها خودمون هم گره خوردیم...هر کی بیشتر توی کلاف زندگیمون درگیر گره ها شده باشه یعنی....راستی یکی ـکه من اصلا تا حالا با هاش بحث نکردم!ـ گفته بود :مشکلات زندگيت رو بشمر. بعد تقسيم بر تعداد دوستانت کن!...اگه اون دوستا هم هر کدوم n تا از این مشکلها داشته باشن چی؟میدونی چه قدر میشه؟....یک مجموعه دوستان پرمشکل!نه....این راه کارش نیست.....

ميثاق

سلام... ممنون از لطفتون... اول تلاش و بعد صبرو توکل به خدا... موفق باشي. يا حق

دااش کوچيکه

ای ترسای بی باک بی دين ! اين سال خورده مرد علم ودين را ٬ در اين صنعان پليدستان وحشي ميازار ! مپرس ٬ مگو ٬ مخواه ٬ .. ٬ مخوان٬ مشنو ٬ مبين ٬ ..٬ مينديش ٬ مبوی ٬ مچش ٬ ميا ٬ فقط وفقط .... رها کن ٬ رها شو !!!! همه از اين حرفها ميزنند چون خودشون هم به اين نتيجه ها رسيدن و برای رها کردن خودشون از اين حرفا ميزنند . ولی ايکاش به جای اين حرفا رو در مورد علت نااميدی ميگفتند !!!!

elham(asemooni3

سلام ...نمی دونم چرا اين روزا مرتب دل آدما می گيره...فقط ميشه اميدوار بود جز اين فکر نمی کنم راه ديگه ای باشه....شاد باشی

بنفشه

اون روزی که چشمامو رو اين دنيا باز کردم،اونقدر برام جالب و پيچيده بود که يادم رفت که پس زمينهء دلم و سر چشمهء منطقم و خلاصه خیلی چیزای دیگه کی بوده ... یه هفته پیش وقتی بود که خیلی حالم گرفته بود چون داشت یادم میومد که چقدر دلم براش تنگه و حالا اینو به فال نیک می گیرم... چون «اون» يادم انداخت که هميشه هست.و خلاصه نظر کرد به ما هر چند به طريق دل شکستنم بود!

دوس جون

نميدونم شايد خيلی دارم بی انصافی ميکنم ولی واقعا واقعا ميخوام بدونم اين کلاف شما جنس و کوکش چيه که انقدر گره ميخوره!. اوه!. بستگی داره به چی بگه گره!. يکی ميمرد از درد بينوايی، يکی ميگفت خانوم کوک‌شل ميخواهی ؟! ايشالله که زود باز بشن!. دوس جون

samaneh

سلام:اولين باره مهمانتون می شم اين شعره آشناست اما شاعرش يادم نيست!!اگه تونستيد بهم بگيد اسم شعرو شاعرشو.موفق باشين!

تربچه

سلام ./ ممنونم كه اومدي و قابل دونستي ./ باز هم بيا ./ خوشحال مي شم ./ راستي دل به دل راه داره ./ قربانت ./

مژگان بانو

سلام فاطمه گل گلاب! احوال شما خانوم؟ همين که به ياد من هستی خودش خيلی يه. راستی پنج شنبه منتظرم ها! و شعرهای علی بهمنی هم که... شاعر است ديگر! شاعر!