سلام!
از اونجايی که من حرف خاصی به ذهنم نميرسه و از طرفی عيبه بده زشته که اين قدر دير به دير آدم آپ ديت کنه...تريبون رو به استاد شهريار ميسپارم تا شعری رو که که من سال هاست ميخونم و حال ميکنم رو شما هم بشنويد.راستی اين شعر تضمينی هست از يکی از غزل های سعدی(يعنی اون بيتهايی که تو «»هستش از سعديه!)

ای که از کلک هنر نقش دل انگيز خدايی*****حيف باشد مه من کاين همه از مهر جدايی
گفته بودم جگرم خون نکنی باز کجايی
«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفايی****عهد نابستن از آن به که ببندی و نپايی»

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زيادم******وين نداندکه من از بهر غم عشق تو زادم
نغمه ی بلبل شيراز نرفته است ز يادم
«دوستان عيب کنندم که چرا دل به تو دادم****بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايی»

تير را قوت پرهيز نباشد ز نشانه***********مرغ مسکين چه کند گر نرود در پی دانه
پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه
«ای گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه******** ماکجاييم در اين بحر تفکر تو کجايی؟!»

تا فکندم بر کوی وفا رخت اقامت***********عمربی دوست ندامت شدوبادوست غرامت
سر و جان و زر و جا هم همه گو :رو به سلامت
«عشق و درويشی و انگشت نمايي و ملامت ****همه سهل است تحمل نکنم بار جدايی»

درد بيمار نپرسند به شهر تو طبيبان ******کس در اين شهر ندارد سر تيمار غريبان
نتوان گفت غم از بيم رقيبان به حبيبان
«حلقه بردر نتوانم زدن از بيم رقيبان ******** اين توانم که بيايم سر کويت به گدايی»

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجويم ******همه چون نی به فغان آيم وچون چنگ بمويم
ليک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم
«گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم ****چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايی»

نرگس مست تو مستوري مردم نگزيند *******دست گلچين نرسد تا گلی از شاخ تو چيند
جلوه کن جلوه که خورشيد به خلوت ننشيند
«پرده بردار که بيگانه خود آن روی نبيند ******* تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی»

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد ****نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد
شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد

«سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد
چو بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی»

/ 23 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلمان

دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم / بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرايي / گفته بودم تو بيايي غم دل با تو بگويم / چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي / شمع را بايد از اين خانه برون بردن و كشتن / تا كه همسايه نگويد كه تو در خانه مايي

سکرتر

زيبا بود... مثل اينکه اين اقا شهريار!!! هم امتحاناشون رو انداختن شهريور که الان شعر می گن!

من و داداشم

سلام خوب کاری کردی از شهريار ياد کردی . من هم فکر کنم شهريار امتحان نداشته.

مردی در تبعيد ابدی

با اجازه: الان دارم اسلام شناسی شريعتی رو می خونم..خوبه.. همچنين کتاب همه می ميرند اثر سيمون دو بووار....و....تارخ فلسفه ی ويل دورانت(۱ جلد)...اگه تا حالا فلسفه نخوندی بهتره مثل همه از متاب دنيای سوفی شروع کنی..خيلی خوبه....شناخت (مطهری).....اخه من نمی دونم تو چيا خوندی . چيا دوست داری....

shiva

سلام لذت بردم وبلاگ قشنگی داريد

زهرا

فوق العاده بود....فاطمه جونی این روحیه ی لطیفت منو کشته!!!

جلال سمیعی

سعدی استاد غزل است و از آن بیشتر طنز پاکیزه...مظلوم ماند بی‌نوا میان مدهای روز!

ندا

از اسم وبلاگت به نظر می امد حرف های زیادی داری چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا چیزی نمی گی؟؟؟؟

Arash

سلام ... شعر قشنگيه بازم از اين کارا بکن!!