سلام!

چه هفته ای......

همه اش مريض بودم...

چه قدر سخت بود....

بيماری....بيکاری...نديدن دوستام....(حتی نميتونستم کتاب بخونم....چشام

اذيت ميشد...)...و اينکه نتونی کاری رو انجام بدی و روت هم نشه از بقيه

 اهل خونه بخوای چون ماه رمضونه و اونا بيجون تر از تويی که .......

*****

بالاخره ديروز رفتم خونه ی جديدمونو ديدم.....راستش زياد ازش خوشم نيومد...

يه آپارتمان توی يه ساختمون خيلی بزرگ و خيلی ساکت....

منم از همين سکوت خوشم نيومد....وای حتی الانم که يادش ميفتم دلم ميگيره...

*****

من دلم يه خونه ميخواد که حياط داشته باشه يه باغچه پر از گلای رز ترجيحا

زرد يا سرخ....درختم داشته باشه......حوضم داشته باشه بد نيست!

(تو حوضشم ماهی باشه!)آفتاب گيرم باشه....اون وقت من صندليمو ميذارم

دم باغچه نزديک حوض تو سايه و شروع ميکنم به نوشتن......

دوست دارم اتاقم بالاترين جای خونه باشه ....يه پنجره ی بزرگ داشته باشه

که به کوه ها باز بشه ...همون کوه هايی که خورشيد از پشتشون مياد بيرون...

اون وقت صبحها که پا ميشم اولين کارم اينه که پنجره رو کامل باز کنم

 و يه نفس عميق بکشم و طلوع خورشيد رو تماشا کنم....

دوست دارم ديوارای اتاقم پوشيده از کتاب باشه...همه جور کتابی...

البته اونايی که دوستشون دارم....

نه تلويزيون ميخوام نه حتی کامپيوتر ....اما يه راديو ضبط ميخوام که راديو قرآن و

 راديو ورزش رو بگيره حتما....نوار هم....عصارو قميشی و......

چه رويايی شد....مثل اينکه مريضی بدجور روم اثر گذاشته......

 

 

 

/ 72 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضيه

منم از اين خونه ها ميخوام:(...خيلی باحاله نه؟؟

maryam

يه سری هم به کلبه خرابه ما بزنين خوشحال ميشم

son of liberty

منم می خوام...

زهرا

تو کجايی تا بگم دل از فرقت چی کشيد؟؟!!!...ک.شی دخمل؟

سر به هوا

سلتمتی رو برات آرزومندم ... انشالله زودتر خوب بشی!

nadi

سلام فاطمه جون. خدا بد نده . مریض بودی؟ انشاالله که الان کسالتی نداشته باشی. ممنون از لطفت. خوشحالم کردی بهم سر زدی. به خاطر وبلاگ زيبايت بهت تبريگ ميگم.هميشه سبز باشی دوست عزيز.

ترمه

سلام.خدا بد نده خانومی.انشالله که زود زود خوب ميشی.خونه ی نو هم مبارک باشه:)

سلمان

وااااااااااااای ! گفتم حالا ده تا وبلاگ نوشتيد !

نجمه

سلام فاطمه جونم ! ميدونی من الان فکر ميکنم مريضی هم گاهی چيز خوبيه خیلی استفاده ها میشه ازش کرد (تجربه شخصی ) حیاط خونه ما فقط یه حوض کم داره +اينکه گاهی صدای يه تصادف روی اعصابت رژه ميره ! البته + يک عالم گنجشک با سخاوت تموم به تو اجازه ميدن که از صحنه نازنين ودوستداشتنی غذا خوردنشون لذت ببری.