سلام دنیای رنگین کمونی من!

یادته اون قدیما رو؟ چه قدر شلوغ پلوغ بودی؟ یادم یه زمانی پایین هر مطلبت 70 تا کامنت بود! به یه دلیل خیلی ساده. اینکه همه اش به وبلاگای دیگه سر می زدم و کامنت میذاشتم. البته افتخارم اینه که مطلبشون رو میخوندم و کامنت می ذاشتم!!! و هیچ وقت هم نگفتم : آپ شدم بیا به من سر بزن.

اصلا ول کن  این حرفا رو. امشب میخوام حرفای دیگه بزنم برات.

امروز بعد از مدت ها سوار اتوبوس شدم. (بابا مرفه بی درد!) و یکی از بهترین جاها واسه فکر کردن یه اتوبوس خلوت در یه مسیر بی ترافیکه. یاد قدیما افتادم که موقع نوشتن خاطرات همه اش به کسایی فکر می کردم که ممکنه یه روز بخوننش. آخه اون موقع ها هنوز قرار بود من یه نویسنده ی بزرگ بشم!

بعد ییهو تصمیم گرفتم بازم احساس کنم ممکنه یه روز خاطرات من برای یه سری آدم مهم باشه. حتی تو ذهنم نوشته ای که سالگرد تولد یا مرگم ممکنه تو صفحه ی روز های همشهری جوان چاپ بشه رو تصور کردم. فتبارک الله احسن الخالقین با این جریان سیال ذهنی که افریده!

راستش چند روزیه که احساس عجیبی دارم. انگار یهو چشمم به ساعت شنی عمرم افتاده  که چیزی نمونده زمان بر عکس شدنش برسه. دلم می خواد همه ی آرزو هامو عملی کنم. بعضی از آرزو هام دیگه بوشون در اومده اینقدر تو دلم موندن. احساس می کنم روحم بدجوری اسیر تنم و تن پروریم شده.(بابا روح متعالی!)

خلاصه!

این روزا وبلاگم داره میره تو 6 سال! دیگه باید فکر مدرسه اش باشم. مدرسه ی خوب بدون شهریه ی میلیونی سراغ نداره کسی؟

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
realcuckoo

سلام[لبخند] هوراااااااااا فاطمه دوباره می نویسه[چشمک] لطفاَ‌ تند تند بنویس که خیلی مشتاقم[چشمک]

ساره

سلام فاطمه جونم... از تو لینکای گوشه ی وبلاگم اومدم تو وبلاگت و دیدم آپ کردی، همون موقع هم دیدم که ا! واسه م کامنت هم گذاشتی... خلاصه که دل به دل راه داره[نیشخند]... خیلی خوشحالم که باز نوشتی و کاش باز هم بنویسی... هر وقت یاد صدات تو اون روز می افتم از پای تلفن هنوز که هنوزه بعد از چند سال از خجالت موهای تنم سیخ می شه[خجالت]... تولد وبلاگت هم مبارک، دیگه کم کم باید واسه ش عروسی هم بگیری بس که تند تند سالها می گذرن!

دختربابایی

سلاممممممم :) خوبي؟ خب توام نفر هفتم.. من كه بخيل نيستم خانوم خانوما

نازنین

وای فاطمه ییهو دلم برات تنگ شد![ناراحت]

najmeh

eeeee...man taze inja ro peida kardam...ishalla badan miam..hesabi nazar dar fookoolam...in nazanin nkachal che jahayee ke nis..har ja miram esmesh hast...in bache taze deadline ham dare [قهقهه][قهر]

najmeh

hads bezan az koja peidat kardam...weblog e mashti yadete...3 sali bood ramzo emailo hame chish yadam rafte bood..emrooz yadam oomad..oonja oomade boodi nazar dade boodi..oon moghe ha ke miraftim kung fu...yadesh bekheir

الهام

سلاااااااااام باز اومدی[نیشخند] لینکت می کنم که از دستم در نری. اوه باباحالا حالا واسه متعالی کردن روحت وقت هست تازه می خواد بره مدرسه وبلاگت حالا دانشگاه میره تازشم عروس می شه یا داماد؟نوه دار می شی ااااااااااو فکرشو بکن[چشمک]

حورا

بهههههههههههه! بلاخره اومدی!

kleopatra

سلام عروس جون[ماچ] سال نو مبارک [قلب] یهو و کاملا اتفاقی ترکید و اصلا دست من نبود[نیشخند] ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است ‘ من میدونم نوشته هات رو توی روزنامه چاپ میکنن بعدش من به نوه هام دارم میگم ننه جون این دوست منه ها ![نیشخند]