سلام!

خيلی وقتا برام نوشتن خيلی آسون تر از گفتن بوده....اما بعضی وقتها اينقدر قلم سنگين ميشه که.....

نوشتن درباره آدمهای بزرگ سخته....

از اون وقت که شروع کردم به وبلاگ نويسی خيلی از مناسبت های مذهبی رد کردم ..يعنی ننوشتم دربارشون....حتی گاهی عمدی...

اون موقع که ميخوای به دنيا بيای وهنوز هيچی حاليت نيست آدمای دور و برت با اولين کاری که برات انجام ميدن چه بسا سرنوشتت رو عوض کنن....و اون اسم گذاريه....

وقتی هم اسم يه آدم بزرگ باشی حداقل گاهی وقتا احساس ميکنی يه بار بزرگ رو دوشته ....يه وظيفه ديگه داری...حق نداری يه کارايی رو که بقيه ميکنن انجام بدی....انگار سنگينی نگاه اون آدم بزرگ رو رو خودت رو روحت رو زندگيت حس ميکنی

مثلا ميخواستم درباره يه آدم بزرگ ودست نيافتنی بنويسم.....همش درباره خودم شد......

دلم نميخواست از اين مناسبت  رد شم.....خيلی وقته يادم رفته که اسمم يه اسم معمولی نيست.....يه تلنگر...

خواستم يه قسمت از کتاب «کشتی پهلوگرفته »رو اينجا بنويسم....اما نتونستم انتخاب کنم...اگه نخوندين٫از دستش ندين که.....

چند سالی ميشه که تو اين ايام فقط يه ترانه رو پخش ميکنه که شايد بهترين ترانه ای باشه که تا حالا شنيدم:(باز خدا پدر اين شادمهر غربزده رو بيامرزه که ......!!!!)

يه روز يه باغبونی يه مردآسمونی

نهالی کاشت ميون باغچه ی مهربونی

 ميگفت سفر که رفتم يه روز و روزگاری

 اين بوته ی ياس من ميمونه يادگاری

 هر روز غروب عطر ياس تو کوچه ها میپيچيد

 ميون کوچه باغا عطر خدا میپيچيد

 اونايی که نداشتن از خوبيا نشونه

 ديدن که خوبيه ياس باعث زشتيشونه

 آدمای بی احساس پاگذاشتن روی ياس

 ساقه هاشو شکستن آدمای ناسپاس

ياس جوون مرگمون تکيه زدش به ديوار

 خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار

يه باغبون ديگه شبونه ياسو برداشت

 پنهون ز نا محرما تو باغ ديگه ای کاشت

هزار ساله کوچه ها پر ميشه از عطر ياس

اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس 

(سيدفريد احمدی)

ز.ع.ن

/ 48 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفرآبی

بايد اونجايی که از زبون خود خانم نوشته بود رو می نوشتی .موفق باشی

جلال سمیعی

سلام...فاطمه...فاطمه...بانوی همیشه ی تاریخ...معشوقه ی همیشه! هنوز تعریفی درست تر از تکه های شریعتی درباره اش نخوانده ام...و هنوز منگ خواب دو شب پیش... .

hojr

اين آهنگی يه که شعرشو گذاشتی روی سايتت

hojr

يه اچ تی تی پی زیاد داشت

fatima

سلام هم اسم...هميشه نوشتن درباره آدمای بزرگ سخته...درکت ميکنم...شعره هم خيلی باحال بود حيف که من زياد سر حال نيستم......فعلا توی حسه شعرای خيلی غمگين و نا اميدم...البته ميگذره.....:)

طه

نون و القلم وما يسطرون...! سر بزنيد چون شهيدان راه حق سر افراز باشيد

شبی که میخواد به روشنایی روز برسه...

یاس تنها گلی بود که زمانی توی حیاط داشتیم...ولی یاس ها خشک شدن...خدا هم گفت تقصیر توئه...من گفتم تقصیر من نیست ولی قبول نکرد ،گفت به خودت نگاه کن چقدر کثیفی...گفتم باشه...چند سال گذشت و من به خاطر یاس ها داشتم گریه می کردم...ولی یه بهار یه دفعه یه گل سرخ تو حیاط سر و کلش پیدا شد ...بهم گفت اگر نتونستی یاس ها رو نگه داری حالا حداقل از من مواظبت کن...ومن دارم ازش نگهداری می کنم ،ولی...

ehsan

سلام بيگانه اگر می شکند دردی نيست.... يا حق

کاوه

سلام ای روزگار ای چرخ گردون~~~من و دور سر عشقم بگردون....بازهم سلام فاطمه جان بازهم کراتو ديدم و بازهم شيفته تر از قبل شدم اميدوارم که راهت هميشه پايدار . دلی استوار . دستانی همچون گوهر و صبری همچون کوه داشته باشی مر۵۰-۲۰=۳۰ ازاين مطالبت هزاران هزار درود بر تو واين تفکرت باد درپناه حق باشيد .