وای باورم نمیشه

بالاخره مستقل شدم. بالاخره میتونم به آینده مون امیدوار باشم. نه اینکه قبلا امید نداشتم ها! اما الان برای امید داشتن به جز دلم یه دلیل منطقی هم دارم...

نمیدونم شاید دارم اشتباه می کنم.شاید باید این چند ماه هم صبر می کردم و بعد می رفتم دنبال کار...اما خداییش دیگه طاقت نداشتم...اصلا کاش از خیلی وقت پیش به فکرش افتاده بودم.

با اینکه هنوز معلوم نیست چی میشه و اصلا چه قدر حقوق میدن،میشینم هی حساب می کنم که اگه یه سال پولامو جمع کنم چه قدر میشه..میشه باهاش چی کار کرد....

از خود شرکتم خیلی خوشم اومده...با اینکه در زمینه ای منو استخدام کردن که با گرایش لیسانسم فرق داره و احتمالا کلی باید زحمت بکشم تا به بقیه برسم،اما ته دلم احساس آرامش میکنم .

برای دومین بار توی این چند سال خودمو به خدا سپردم و نتیجه اش رو دیدم....

خدا جونم خیلی ازت ممنونم.

خواهش می کنم بازم کمکم کن که از موقعیت به وجود اومده کمال استفاده رو ببرم.

/ 19 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

يعنی الان خيلی کار بهت چسبيده نميای آپ کنی موفق باشی...

آرام جان

سلام آجی جونم! کار نوت خيلی مبارکت باشه!

الهام

سلام ایول چه بلاگ باحالی.ولی چرا آپ نمی کنیش شاغل! اوضاع خوبه؟ راستی اون متنه از خودم نبید ولی به نظرم جالب اومد.

نازنين

شما ننويسيا يه وقت عزيزم!

زهرا

کجــــــــــــــــــــــــــــــــــايی؟؟؟؟ فاطمه امروز يهويی دلم کلی هوات رو کرد يه خانم متاهل شاغل ۲۳ ساله يعنی اصلا يک ذره هم وقت آزاد نداره که بياد و وبلاگ رو آپ کنه؟ راستی من شماره موبايلت رو ندارم ، بهم بده حتما ، باز حداقل اس ام اسی در تماس باشيم

hoda

برای تولدت اپ کنیا

keleopatra

سلام مبارکه . من خوندم ديگه قبولیم با خداست